قرار بود امروز که طرح ترافیک برای ماشین ما نیست، همراه بابایی و مامانا بریم نمایشگاه و کتابای مناسب امسالم رو بخریم.
مامانم خیلی نگران بود. چون اگه قرار بود مثل پارسال اونهمه پیاده روی توی آفتاب داشته باشیم از پارکینگ تا برسیم به سالنهای مخصوص کتاب کودک (: البته سالن که چه عرض کنم یه سری چادر بدون تهویه که به کوره ی داغِ آدم پزی بیشتر شبیهن تا سالن عرضه ی محصولات فرهنگی! آنهم برای کودک!!!) خیلی اذیت میشدم. که البته پارسال هم من و بابایی به خاطر ازدحام و گرمای طاقت فرسای سالن و غرفه ها همش مشغول گشت و گذار در فضای سبز!! (: در جوار اونهمه گرده های سفید در حال پرواز که خیلی هم الرژی زا هستن
) بودیم و چیزی به اسم کتاب ندیدیم جز اونایی که مامان انتخاب کرده بود و برام خریده بود. 
روز پنجشنبه رفته بودیم خونه ماماجونی مهمونی، مامانم، پیشنهاد مامانی مبنی بر اینکه حالا که امیرمهدی پیش ماست میخوای برو نمایشگاه رو، رو هوا قاپید
و رفت نمایشگاه و تا تونست گشت و کتاب خرید..
گشت و کتاب خرید..
هی گشت و هی هم کتاب خرید و تلافی همه ی کتاب نخریدنهای خودش را هم انگاری درآورد.. 

پاتوق هر سال ما، چند تا از ناشران کودک هستند که با دقت خاصی تموم قفسه های کتابشون بازدید میشه و باقی ناشران رو در حال دویدن یه نیم نگاهی می کنیم. (: کتابهایی که ستاره دارن به نظر ما 7 گزینه ی برتر خرید امسال هستند..)
از غرفه ی انتشارات قدیانی و کتابهای بنفشه:
*اولین تجربه های تو (مجموعه 10 جلدی)، مامان میخوام بخوابم، *مامان بیا جیش دارم، مامان میخوام ورزش کنم، *شعرهایی برای پسربچه ها، بهترین دوست های دنیا، بهترین بابای دنیا، بهترین مامان دنیا (: که خیلی ظریف اشاره میکنه همه ی ادمها ایدآل نیستن و گاهی اشتباه می کنن.) قصه های قد و نیم قد برای کودکان،
از غرفه ی موسسه نشر افق و کتابهای فندق:
تو مزرعه کی بود؟ چی بود؟، چی بپوشم؟ چی نپوشم؟، شغل آینده ی من (مجموعه 11جلدی)،
*ترانه های نیایش (: طراحی کتاب بسیار جالبه، تو هر صفحه دونه دونه نعمتای خدا رو با شعرای قشنگ مصطفی رحماندوست می خونیم، با هر صفحه یه گلبرگ گل باز میشن و در آخر یه گل قشنگ داریم که البته به طور خیلی انتزاعی به نظرم شبیه به یک جانماز اومد.. این مجموعه هم ده جلد بود که ما فعلا جلد دوم رو تهیه کردیم.)
از غرفه ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان:
کتابهای چرخان کوچک: کی تو باغ زندگی می کنه؟ کی تو دریا زندگی می کنه؟
نقلی (مجموعه 3جلدی)، چهارفصل، هفت کمان هفت رنگ، قصه ی عمو نوروز و خاله نوبهار، لطفا بگو لطفا، هاجستم و واجستم، *مالِ خودِ خودم، ببو، آی قصه قصه قصه (مجموعه ؟ جلدی)، بازیهای محلی ایران.
سایر کتابها: پسر شجاع، دختر شجاع، بهترین آرزوها برای تو! (من و کیمیا، نسل نو اندیش)؛ من مامانمو میخوام، *چرا بابامو دوست دارم (کتاب مریم، نشر مرکز)؛ *فرهنگ تصویری من (محراب قلم)، نی نی، اتل متل توتوله (کتابهای پارچه ای از کارگاه کودک).

حالا بگم که؛
در عوض این گشت نمایشگاهی، من همراه باباجونی رفتم به یک پیک نیک دونفره، در دل طبیعت و تا تونستم شیطنت کردم و آتیش سوزوندم. از اونجا به مامانی تلفن کردم، (مامانی میگه اونقدر هیجان زده بودم که نمیتونستم حرف بزنم): مامانی بیا ایندا دیائه (دریائه).. روخونه س.. (که باباجونی اصلاح کرده رودخونه است.) آب بازی کردم.. سنگا انداختم آب.. بابادو خیس شده.. من خیس شدم.. همه خیس شدن.. بیا.. بازی بکنم.. ....
و اینگونه بود که خیلی خیلی بهم خوش گذشت و یه عالمه هوای تازه و خنک خوردم، جای مامانا که داشت هوای داغ میخورد خالی 
در آخر جای بسی تشکر دارد از مسئولینی گرام و گرامه!! که منت نهاده، این فضای بسیار مصفا رو در اختیار ما کودکان قرار داده اند..
شاید دلیلش اینه که ما بچه ها قدمون کوتاه تره
و گرنه که جاهای خوش آب و هوای مسقف با کاشی های گل گلی سرقفلیِ آدم بزرگای قد بلنده!! 
باشد ما نیز قدمان بلند شود! 